تا كي بايد

تا كي بايد رگ بي خياليم را پر از خون بي رنگي كنم! مگر ظرف من چقدر است كه مي گويي لبريز شدنش بايد محال باشد ؟

 تا كي بايد در كوچه علي چپ بدور خودم بچرخم! مگر اينها انسان نيستند ؟! مگر همين آدمها تخم و تركه آدم تو نيستند؟! مگر همين چهار پايان اشرف مخلوقت ، برادران و خواهران من نيستند ؟! پس چطور من اينم و آنان بدان سان ! اصلا من خوبم يا ديگران ؟
چرا اول به من بد نمي دهي تا پس از آن قدر خوبيت را بدانم ! هميشه اول خوبست و بعد ، بد مي شود. اينست رسم رفاقت؟ چرا هر وقت با تو بگو مگو مي كنم باز خودم را متهم مي كني ؟ كه الحق چنان زبر دستي در قضاوت كه خودم به كرده ام اعتراف مي كنم .
چه مي شود كمي دلت به حالم بسوزد ؟‌
چرا حرف تكراري مي زني ؟ تو كه مي داني من بي شرف ترين ِ مخلوقاتت هستم و هميشه در اوج دلواپسي به يادت مي افتم . باز صحبت از جيك جيك مستان مي كني ؟ مسخره شدن و مضحكه قرار گرفتن من اينقدر خوشايند است كه در آ ن هنگام با مسخره كنندگان رفيقي و يادي از ما نميكني ؟ تو كه مي دانستي آنان مرد راز داري نيستند و مي داني كه من ِ نادان نمي دانم اينچنينند پس چرا لحظه وراجيم را لال مرگ نمي دهي ؟
تا كي بايد بگويم كه همه مشكلاتم امتحان توست و روزي خوشايند بر وفق مرادم در آتي نزديك مرا مي جويد ؟ كي فصل امتحانت تمام مي شود ؟ آخر عمر ! كي نفس راحت بكشم ؟‌زماني كه نفسي از من در نمي آيد ! كه از كرده احمقان نترسم ؟‌وقتي كه مرا به انفرادي زنجيره اي احمقان مي فرستي!؟
انتظار زياديست اگر بخواهم بدانم تا كي بايد !؟
 
 

خدایا ، به من آرامشی عطا فرما

خدایا ، به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچرا که نمی توانم تغییر دهم ، و شهامتی تا تغییر دهم آنچرا که می توانم ، و بینشی که تفاوت این دو را بدانم
براستی که دعا چه آرام بخش است در اوج دلواپسی ولی
افسوس که دعایم دعا نیست . ذات دعا درخواستی به ظاهر حق از جانب بنده حقیر است که اگر برآورده شود ، ظاهر حق همان باطن الحق است و لا غیر
افسوس که میدانم دعای ظاهرم همان لا غیر است و میدانم که امید واهی چاشنی این دعایم گشته
افسوس که هراس گریبان گیرم شده و من به دنبال دستان بیم می گردم تا خلاص شوم دریغ از اینکه دستان خودم گریبان گیرم شده
افسوس که پشت به بخت کردن را زمانی فهمیدم که درازای عمر بخت را به رویا تبدیل کرد و اکنون هر سرابی را بخت میدانم
افسوس که هنوز خودکردگی را تدبیر نمی دانم و صد افسوس که نمی توانم بدانم
و هزار افسوس از این دعای ناب که زیر جوهر لغزانم برایم زیر سوال رفت