تا كي بايد
تا كي بايد رگ بي خياليم را پر از خون بي رنگي كنم! مگر ظرف من چقدر است كه مي گويي لبريز شدنش بايد محال باشد ؟
تا كي بايد رگ بي خياليم را پر از خون بي رنگي كنم! مگر ظرف من چقدر است كه مي گويي لبريز شدنش بايد محال باشد ؟
خدایا ، به من آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچرا که نمی توانم تغییر دهم ، و شهامتی تا تغییر دهم آنچرا که می توانم ، و بینشی که تفاوت این دو را بدانم
براستی که دعا چه آرام بخش است در اوج دلواپسی ولی
افسوس که دعایم دعا نیست . ذات دعا درخواستی به ظاهر حق از جانب بنده حقیر است که اگر برآورده شود ، ظاهر حق همان باطن الحق است و لا غیر
افسوس که میدانم دعای ظاهرم همان لا غیر است و میدانم که امید واهی چاشنی این دعایم گشته
افسوس که هراس گریبان گیرم شده و من به دنبال دستان بیم می گردم تا خلاص شوم دریغ از اینکه دستان خودم گریبان گیرم شده
افسوس که پشت به بخت کردن را زمانی فهمیدم که درازای عمر بخت را به رویا تبدیل کرد و اکنون هر سرابی را بخت میدانم
افسوس که هنوز خودکردگی را تدبیر نمی دانم و صد افسوس که نمی توانم بدانم
و هزار افسوس از این دعای ناب که زیر جوهر لغزانم برایم زیر سوال رفت