مرداب
سکوت ....
اوج صدایی که در این مرداب بی حد و حصر به گوش می رسد ، خش خش حرکت جانوریست که او هم ز تکرار خسته است
گاهی صدای نسیم در لای لای نی زارهایم طنین می اندازد که چون مرثیه برایم می ماند و باز به یادم می آورد این حقیقت تلخ را که زنده ام
روز می سوزم ازآن خورشید بی آنکه کسی چون کوه سایه بانم باشد
و شب ز روز بد تر
چه هستم من در این دنیا
چه در توان دارم برای تغییر
شادابی و خوب زنده ماندن رویایی دست نیافتنی ست
آری ، فقط برای من
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۷/۱۲ ساعت 16:24 توسط احسان حبیبی فرد
|
خواستم از این طریق نوشته هامو به همه نشون بدم و البته از پیشنهاد ها و انتقاد های سازنده هم استفاده کنم